یعقوب لیث صفاری | حماسه‌ساز استقلال ایران و بیدارکننده روح ایرانی

ارسال شده در: تاریخ, متفرقه | 0

قهرمانی که از دل مردم برخاست

در تاریخ پر فراز و نشیب ایران، نام‌هایی هستند که نه‌فقط یک پادشاه یا فرمانروا، بلکه نماد بیداری، غیرت ملی و مقاومت در برابر سلطه‌اند.
یعقوب لیث صفاری یکی از درخشان‌ترین این نام‌هاست؛ مردی که از دل فقر، از میان بازار مسگران، از قلب مردم عادی برخاست و پرچم استقلال ایران را در تاریک‌ترین روزگار پس از سقوط ساسانیان برافراشت.

او نخستین ایرانی بود که پس از ورود اسلام، بی‌اعتنا به خلافت عباسی، دولتی مستقل، مقتدر و ایرانی بنیان نهاد؛ دولتی که نه به نام خلیفه، بلکه به نام ایران شمشیر می‌زد.

مجسمه یعقوب لیث صفاری
مجسمه یعقوب لیث صفاری

تولد در فقر، رشد در غیرت

یعقوب بن لیث در حدود سال ۲۵ اکتبر ۸۴۰ میلادی در منطقه سیستان، در نزدیکی زرنج، دیده به جهان گشود. پدرش «لیث» مسگر بود و خود یعقوب نیز سال‌ها با دستانی پینه‌بسته، چکش بر مس می‌کوبید.
اما آنچه سرنوشت او را از هزاران مسگر دیگر جدا کرد، روح ناآرام، عدالت‌خواه و سرکش او در برابر ظلم بود.

در روزگاری که ایران زیر سایه سنگین فرمانداران عرب و خلافت عباسی نفس می‌کشید، مردم سیستان تشنه امنیت، عدالت و رهبری بودند. یعقوب به عیاران پیوست؛ مردانی جنگاور که برای دفاع از مردم در برابر ظلم و ناامنی می‌جنگیدند.
همین‌جا بود که اسطوره متولد شد.


شمشیر ایرانی در برابر خلافت عباسی

یعقوب لیث خیلی زود از یک جنگجوی ساده، به فرمانده‌ای کاریزماتیک بدل شد. در سال ۸۶۱ میلادی، زرنج را تصرف کرد و خود را امیر سیستان خواند. اما سیستان برای او کافی نبود؛ رؤیای او ایران یکپارچه و آزاد بود.

او یکی پس از دیگری سرزمین‌های ایرانی را آزاد کرد:

  • خراسان
  • کرمان
  • فارس
  • خوزستان
  • بخش‌های بزرگی از افغانستان امروزی

یعقوب نه به عنوان یک کشورگشا، بلکه به‌مثابه بازپس‌گیرنده سرزمین‌های ایرانی می‌جنگید. در برابر خلیفه عباسی ایستاد، فرمان‌های بغداد را نپذیرفت و حتی تا نزدیکی‌های پایتخت خلافت پیش رفت.

پیامی که بغداد را لرزاند

وقتی نماینده خلیفه از او خواست که به نام خلافت حکومت کند، پاسخ یعقوب کوتاه، صریح و تاریخی بود؛

«من به شمشیر خود این سرزمین‌ها را گرفته‌ام، نه به فرمان خلیفه.»

این جمله، عصاره‌ی روح استقلال‌طلب ایرانی بود؛ روحی که قرن‌ها خاموش شده بود و حالا دوباره شعله‌ور می‌شد.


یعقوب لیث و احیای زبان فارسی؛ قیامی فرهنگی

شاید بزرگ‌ترین خدمت یعقوب لیث، نه در میدان جنگ، بلکه در میدان فرهنگ بود.
در دورانی که زبان عربی، زبان قدرت، دیوان و سیاست شده بود، یعقوب دستور داد که زبان فارسی دوباره زبان رسمی دربار و اداره‌ها شود.

او شاعران فارسی‌گو را گرامی داشت و روایت‌های تاریخی می‌گویند وقتی شعری عربی برایش خوانده شد، گفت:

«چیزی بگویید که من بفهمم.»

این تصمیم، یک اقدام ساده نبود؛
این یک بیانیه فرهنگی بود.
اعلام این‌که ایران هنوز زنده است، زبان دارد، هویت دارد و تسلیم نشده است.

اگر امروز فردوسی، رودکی و شاهنامه‌ای داریم، جرقه‌ی آن در آتش قیام یعقوب لیث زده شد.


مرگی آرام برای مردی طوفانی

یعقوب لیث صفاری در ۵ ژوئن ۸۷۹ میلادی، نه در میدان نبرد، بلکه بر اثر بیماری قولنج درگذشت. محل درگذشت او شهر باستانی گندی‌شاپور بود؛ شهری که امروز در نزدیکی دزفول در استان خوزستان قرار دارد.

پس از مرگ، پیکر این قهرمان ملی در همان منطقه به خاک سپرده شد؛ جایی که امروز به عنوان آرامگاه یعقوب لیث صفاری شناخته می‌شود.


آرامگاه یعقوب لیث؛ زیارتگاه غیرت ایرانی

آرامگاه یعقوب لیث صفاری در نزدیکی دزفول، در منطقه تاریخی جندی‌شاپور، قرار دارد. بنایی ساده اما پرابهت، با گنبدی مخروطی‌شکل که گویی همچنان نگهبان شرف و استقلال ایران است.

این آرامگاه فقط یک مقبره نیست؛

  • نماد قیام ایرانی
  • یادآور نخستین «نه» رسمی ایران به خلافت
  • و نشانه مردی که ثابت کرد ایران می‌تواند روی پای خود بایستد
آرامگاه یعقوب لیث صفاری
آرامگاه یعقوب لیث صفاری

سخن پایانی؛ چرا یعقوب لیث هنوز زنده است؟

یعقوب لیث صفاری فقط یک نام در کتاب تاریخ نیست.
او:

  • صدای مردم فراموش‌شده بود
  • شمشیر ایران در برابر سلطه بیگانه
  • و آغازگر راهی که به احیای هویت ایرانی انجامید

تا وقتی زبان فارسی زنده است،
تا وقتی نام ایران با استقلال گره خورده،
یعقوب لیث صفاری زنده است.


Loading

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *